محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

596

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و سبب آن ، يكى از « 1 » سه امر است : يا ثقل مادّهء مانعه از حدوث حركات بر نهج استقامت [ است ] و يا مجاهدهء قوّت با مرض [ است ] ؛ چنان چه در ايام بحارين مىباشد و يا اشيائى [ است ] كه وارد بدن مىگردند از خارج ؛ مانند فرح و همّ و غضب و غيرها . [ تبصره ] : و بدان كه لفظ مستوى و مختلف را : گاه بر سبيل اطلاق استعمال مىنمايند ، اگر باشد استواء در جميع آن امور خمسهء مذكوره و جميع نبضات و همچنين مختلف در جميع اين‌ها و در همهء نبضات . و گاه بر سبيل تقييد ، اگر باشد اختلاف در بعضى دون بعضى و در بعضى نَبَضات گويند : مستوى در فلان و مختلف در فلان است . بيان ديگر آن كه : اگر جميع مواقع اصابع ، متساوى و جميع نبضات و اجزاء آن‌ها متشابه باشند و يا آن كه همه غير متساوى و غير متشابه باشند ، مطلق استعمال مىنمايند . و نيز اگر موقع « 2 » بعض اصابع و بعض نبضات و بعض اجزاء آن متساوى و متشابه و يا بعض مواقع و بعض نبضات و بعض اجزاء آن مختلف باشد ؛ به آن كه اوّل انبساط و آخر آن و ما بين آن هر دو ، تحت موقع انامل متشابه در امور مذكوره باشد و يا مختلف باشد . و بعضى از اسامى نبض مقيد منقطع و بعضى عائد و بعضى متّصل است . منقطع : آن است كه منفصل گردد در يك جزء به فترهء خفيه و جزء واحد منفصل از آن به فتره . و گاه مختلف مىباشد دو طرف آن به سرعت و بطء و تشابه . و عائد : آن است كه نبض عظيم رجوع نمايد و صغير گردد در يك جزء ، پس عود نمايد يك عود لطيفى . و ازين نوع است نبض « متداخل » و آن ، اين است كه باشد يك نبضه مانند دو نبضه به سبب اختلاف و يا دو نبضه مانند يك نبضه به سبب تداخل آن هر دو ؛ بنا بر رأى مختلفين در آن . و متّصل : آن كه اختلاف آن تدريجى بر اتّصال غير محسوس باشد ، كه از عِظَم به صِغَر به تدريج رود و يا از صِغَر به عِظَم ، بدون آن كه منفصل گردد در چيزى كه تغيير « 3 »

--> ( 1 ) . الف : ( از ) حذف شده . ( 2 ) . الف : موضع . ( 3 ) . ب : تغير .